بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

عروسک یه چاقاله بادوم

سلام  چاقاله بادوم من

میدونی چرا گفتم چاقاله بادوم؟تازه که نامزد کرده بودیم با باباخان خیلی با هم میرفتیم بیرون و میگشتیم. منم که طبق معمول هی میگفتم اینو میخوام و اونو میخوام......

بهار بود و فصل چاقاله بادوم. انقدر بابا خان برام چاقاله بادوم میخرید هرشب با دل درد میخوابیدم.آخه خیلی چاقاله بادوم دوست دارم.تو چی؟  دوست داری؟ خوب بذا سال دیگه نه سال دیگه که نمیتونی بخوری.٢ سال دیگه که شاید دندون در آورده باشی میتونی بخوری. خوب میگفتم.اون موقع قرار گذاشت هر وقت بهار میشه  منو به اسم چاقاله بادوم صدا کنه. هر وقت تابستون میشه آلبالو  صدام کنه که به آذری میشد(گیلنار)..آره پاییز بهم میگفت برگ البته به زبون آذری که میشد(یارپاخ) ..و زمستون هم بهم میگفت باقالی که دوباره به آذری میشد(پاخلا)..البته این ها که میگم فقط یه قول و قرار بود و زیاد عملی نمیشد ..یعنی یه جورایی یه رمز بین خودمون بود و کسی نمیدونست یعنی چی..

حالا چطوری چاقاله بادوم کوچولوی من..

مامی جون برات یه عروسک درست کردم .فقط نمیدونم دختری یا پسر .به هر حال به درد بازی کردن نمیخوره چون اگه تو هم مثل مامان خانومت به پرز کاموا حساسیت داشته باشی نمیتونی باهاش بازی کنی..میخوام چند تا کوچیک و بزرگ برات درست کنم و بذارم تو اتاقت..کدوم اتاق؟ حالا انقدر عجله نکن..چه خبره از الان برات اتاق بچینیم؟ آها میخوای مستقل باشی؟ باشه مامی جان حالا هر وقت خواستیم بیاییم دنبالت برات اتاق هم درست میکنیم..مامانی من کلی آرزو داره برات هااا..الکی که نیست مامان جان..نوه اولشی بابا..ذوق داره دیگه.

خوب حالا عکس عروسکتو میذارم تا ببینی و حالشو ببری آلبالو.

 

 

بذا موهامو مرتب کنم

 

قابلی نداره گل قشنگ مامانی.عزیییییزم.ماچ

 

   + سمیرامیس ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()