بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

وقتی چشمات پر خوابه!!

نمی دونی!نمی دونی!وقتی چشمات پر خوابه،به چه رنگه؟به چه حاله؟

مثل یک جام شرابه!

نمی دونی!نمی دونی!نمیدونی!

چه عمیقه!چه سخنگو!مثل اشعار مسیحایی حافظ، یه کتابه!یه کتابه!

مثل یک جام شرابه!

نمی دونی! نمی دونی! نمی دونی!

که چه رنگه؟چه قشنگه؟رنگ آفتاب بهاره!

مثل یک جام بلوره !شاید از چشمه نوره!

مثل یک جام شرابه!

نمیدونی و به جز من دگری هم نمی دونه که یه دنیا توی اون چشم سیاهه

هر کی گفته هر کی میگه،همه حرفه!تو رو میخواد بفریبه!

جز دل من،جز دل من،که پر از عشق و جنونه،قدر اون چشم سیاه رو دل دیگه نمی دونه،چشم دیگه نمی خونه!

نمی دونی!نمی دونی!نمی دونی!

وقتی چشمات پر خوابه،به چه رنگه؟به چه حاله؟

مثل یک جام شرابه

 

   + سمیرامیس ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()