بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

نیایش ...

نیایش ...

دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد
هر قطره شود خورشیدی
باشد که به صد سوزن نور
شب ما را بکند روزن روزن

ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن
بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو

ما هسته پنهان تماشاییم
ز تجلی ابری کن بفرست
که ببارد بر سر ما
باشد که به شوری بشکافیم
باشد که ببالیم
و به خورشید تو پیوندیم

ما جنگل انبوه دگرگونی
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر
برهم تاب بر هم پیچ
شلاقی کن و بزن بر تن ما
باشد که ز خاکستر ما
در ما
جنگل یکرنگی بدر آرد سر

چشمان بسپردیم
خوابی لانه گرفت
نم زن بر چهره ما
باشد که شکوفا گردد زنبق چشم
و شود سیراب از تابش تو
و فرو افتد

بینایی ره گم کرد
یاری کن
و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد که تراود در ما همه تو

ما چنگیم : هر تار از ما دردی ... سودایی
زخمه کن از آرامش نامیرا
ما را بنواز
باشد که تهی گردیم
آکنده شویم از والا نت خاموشی

آیینه شدیم
ترسیدیم از هر نقش
خود را در ما بفکن
باشد که فراگیرد هستی ما را
و دگر نقشی ننشیند در ما

هر سو مرز
هر سو نام
رشته کن از بی شکلی
گذران از مروارید زمان و مکان
باشد که به هم پیوندد همه چیز
باشد که نماند مرز
که نماند نام

ای دور از دست !
پرتنهایی خسته است
گـه گاه شوری بوزان
باشد که شیارِ پریدن در تو شود خاموش...

سهراب سپهری

   + سمیرامیس ; ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()