بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

دست گرمی

نمی دونم چرا میام بنویسم هیچی

به ذهنم نمی رسه...

ببین عزیزم نمیدونم چرا شروعش یکم برام خنده داره ..لبخندشاید چون تازه شروع کردم اینجوریه..من کلا نمیتونم زیاد خیالبافی کنم ..ببین مامی جان وقتی بهت فکر میکنم خیلی ذوق زده می شم و احساس میکنم تو رو تو دنیا از همه بیشتر دوست دارم ..قلبمی دونی چرا؟؟؟ چون تو نه بابایی نه منی و نه خودت ..وجود هر سه مونو تو تو میبینم..میدونی این یعنی چی ؟؟یعنی هر کس میخواد مارو ببینه میتونه تو وجود تو هم من و هم بابایی رو پیدا کنه..متوجه میشی؟؟ یا هنوز زوده برا اون مغز فسقلیت؟؟ من برات شعر میخونم..لالایی میگم.. نقاشی میکشم..و این خیلی قشنگه..من عاشق این ترانه ای که الان میخوام برات بنویسم هستم..میدونی چرا؟؟چون منو یاد روزای اول آشناییمون با بابایی میندازه..و نمیدونم چرا ....برات مینویسم..ببین دوست داری ؟؟

یک زن از این دنیا عشقه نیازش

خدا اونو ساخته از جنس سازش

عشق همسر . عشق مادر

مرامشه نوازش

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه

نازکدل . یک زن سنگ صبوره

درمون هر دردش . اشکای شوره

اگه یک کوه غم و درده

ولی پر از غروره

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه

با کمک اندیشه هام نامه نوشتم به خدا

پرسیده بودم که چرا نازکدل آفرید مرا

خدا با ناله نسیم یه شب جوابمو رسوند

وجود زن اگه نبود کارش نیمه تموم میموند

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه...

 دوست داشتی؟؟ بهم بگو ..با یه نشونه خوب..باشه؟

 

   + سمیرامیس ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()