بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

یه قدم دیگه...

سلام عزیز دلم. قلب

مامانی  شنبه بود ٣١ مرداد ماه ٨٨ با بابا (وای میگم بابا دلم ضعف میره)رفتیم دکتر برای  اولین بار...تا دکتر یه سری آزمایش برا مامان بنویسه و مقدمات اولیه بارداری انجام بشه. یه سونو گرافی. ..یه سری آزمایش. و یه تست پاپ اسمیر.. فرداش با بابا رفتیم آزمایشگاه تا من خون بدم ...بماند که چقدر گیج بازی درآوردم و ...(آخه مریض بودمخمیازه.آلرژی فصلی دارم ) خلاصه خانومه خون گرفت ازم و شاد و شنگول با بابا اومدیم خونه. اما دستم خیلی درد گرفته بود ..اومدیم خونه دیدم دستم یکم کبود شده .یه چند روز که گذشت کبودیش بیشتر شد.قد یه گردو شده بود.البته منظورم کبودیه هاااا.  حالا بگذریم از این حرفا. مامانی وااااااااااای نمیدونی چقدر بیمارستانش خوشگله. یعنی تو قراره تو این بیمارستان به دنیا بیایی؟؟؟ راستی ١۴ مرداد میریم برا جواب آزمایش ها...اون موقع حسابی بیمارستان و میگردیم. آخه خیلی خوشگله. میام حسابی برات تعریف میکنم.. فعلا بوسماچ بوسماچ بوسماچ ..بای ..بای بای

 

 

   + سمیرامیس ; ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()