بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

روز پدر..

باید به  سکوت گوش فراداد....

 تا از علی سخن می گوید....

 او با علی (ع)آشناتر است.....

 

روز همه مردایی که پدر شدن یا در آینده میشن و همه پدرای مرد فرخنده ...چشمک

   + سمیرامیس ; ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

لحظه دیدار نزدیک است

سلام ...

عزیز دل مامان و بابا  هر روز که میگذره انگار بیشتر دلمون میخواد ببینیمت...میدونی انگار زیر دلم هی خالی میشه ..یه  هیجان استرسخیلی زیادی دارم...مامانی.. من و بابایی تصمیم گرفتیم از بعد ماه رمضون اقدام کنیم...اما من دوست دارم  تو مهر ماه قلببه دنیا بیایی ..یعنی مهر سال 89 ..البته قبلا" دوست داشتم بهار 1390 به دنیا بیایی ..اما انگار دیگه انتظار کشیدن سخت شده ..مخصوصا" برا بابا جون..میدونی اون شب چی میگفت سوال...میگفت دو سه ماه دیگه  یه نی نی بیاریم دیگه...تا حالا انقدر واضح و صریح نگفته بود ...یکی دو روز پیشم میگفت روز پدر هم نزدیکه هاااااااااا...منم گفتم تو که هنوز پدر نشدی(البته به شوخی)چشمک بابا هم یه آه از روی شیطنت کشید و  یه لبخند بامزه هم اومد رو لباشنیشخند....وای که اینجوری خندیدنی چقدر با مزه میشه ..دوست دارم خندیدنت مث بابایی بشه...خیلی قشنگ میخنده یه لپش هم فرو میره ..به قول خودمون چال میفته ..خیلی بانمک میشه....اما من به بابایی گفتم که شاید سال دیگه این موقع تو هم بابا شده باشی  ..اونوقت کادو گرفتن مزه داره.خوشمزه..اونم از ته دل خندید خندهو فکر کنم یه دونه از این ابر ها که بالا سر آدم درمیاد بالا سر بابایی دراومد و رفت تو رویاخیال باطل...شنیدی که میگن شوق هجران قشنگ تر از شوق دیدار ه ؟؟؟؟ حالا اون ذوق و شوقی که برای اومدنت داریم  خیلی خیلی بیشتر از هر قضیه ای تو زندگیمون شیرینه...اما میدونم وقتی که بیایی این ذوق و شوق هزار برابر بیشتر هم میشه..این ضرب المثل انگار تو زندگی ما معنی پیدا نمیکنه...قلب

   + سمیرامیس ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()