بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

به آرزوی دیدنت..

 

به آرزوی دیدنت

تا خود آسمون میرم 

ابر ها رو آتیش میزنم

چشمای ماه و میگیرم

تو شعله های عطر تو

خورشید و پرپر میکنم

میون پرسه های شب

عشقت و باور میکنم

دستت و میگیرم بیای

من بی تو میمیرم نیای

هنوز تو آینه چشات

شرم گلای مریمه

با تو حریم لحظه ها

غرق نسیم و شبنمه

نگاه ناز تو مث

یه معبد مقدسه

تو که نباشی عشق من

دنیا به آخر میرسه

دستت و میگیرم بیای

 من بی تو میمیرم نیای

بی تو میمیرم

بی تو میمیرم

میمیرم

میمیرم . . . . . . . . . . . . . .

دیشب خوابت و میدیدم...هرچند خیلی تو خواب گریه کردم...اما خیلی خواب شیرینی بود.....

   + سمیرامیس ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

و خدا را عاشقانه شکر گفت ...

 

و آن گاه...

و آن گاه خورشید وماه و زمین بر وجود عظمایی اش سر تعظیم فرود آوردند و خدا بهشت را بر زیر پاهایش قرار داد.و زمانی که برای اولین بار صدای گریه کودکش را شنید از شوق خدا را عاشقانه شکر گفت .و کودک با شنیدن صدای قلبش آرام گشت............................

یادم می‌آید روزی مادرم می‌گفت: «قبل از اینکه تو را داشته باشم، هیچ کودکی توجهم را جلب نمی‌کرد. به دنیا آمدن تو مرا نگران همه کودکانی کرد که به انتظار رد شدن از عرض خیابان بودند. از آن زمان، از همه راننده‌ها خواهش می‌کردم مراقب بچه مدرسه‌ای‌ها باشند چون تو را داشتم، تو مرا مادر همه بچه‌های عالم کردی.» ....................

   + سمیرامیس ; ۳:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تو پسری یا دختری؟

Boy Baseball

خیلی دوست دارم بدونم دختری یا پسرسوال؟؟؟

همیشه یه پسر بور و خوشگل میبینمت.ناراحتناراحت نشی ها مامی جونم.دست خودم نیست...اینجوری تصورت میکنمخیال باطل.............  اما هرچی و هر کی که هستی باش برای من عزیز ترینی ..هرچی که خدا بخواد من هم همونو میخوام.قلب

Girl Baseball

بابای دختر ناز یا پسر نازم...بای بای

   + سمیرامیس ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عروسک یه چاقاله بادوم

سلام  چاقاله بادوم من

میدونی چرا گفتم چاقاله بادوم؟تازه که نامزد کرده بودیم با باباخان خیلی با هم میرفتیم بیرون و میگشتیم. منم که طبق معمول هی میگفتم اینو میخوام و اونو میخوام......

بهار بود و فصل چاقاله بادوم. انقدر بابا خان برام چاقاله بادوم میخرید هرشب با دل درد میخوابیدم.آخه خیلی چاقاله بادوم دوست دارم.تو چی؟  دوست داری؟ خوب بذا سال دیگه نه سال دیگه که نمیتونی بخوری.٢ سال دیگه که شاید دندون در آورده باشی میتونی بخوری. خوب میگفتم.اون موقع قرار گذاشت هر وقت بهار میشه  منو به اسم چاقاله بادوم صدا کنه. هر وقت تابستون میشه آلبالو  صدام کنه که به آذری میشد(گیلنار)..آره پاییز بهم میگفت برگ البته به زبون آذری که میشد(یارپاخ) ..و زمستون هم بهم میگفت باقالی که دوباره به آذری میشد(پاخلا)..البته این ها که میگم فقط یه قول و قرار بود و زیاد عملی نمیشد ..یعنی یه جورایی یه رمز بین خودمون بود و کسی نمیدونست یعنی چی..

حالا چطوری چاقاله بادوم کوچولوی من..

مامی جون برات یه عروسک درست کردم .فقط نمیدونم دختری یا پسر .به هر حال به درد بازی کردن نمیخوره چون اگه تو هم مثل مامان خانومت به پرز کاموا حساسیت داشته باشی نمیتونی باهاش بازی کنی..میخوام چند تا کوچیک و بزرگ برات درست کنم و بذارم تو اتاقت..کدوم اتاق؟ حالا انقدر عجله نکن..چه خبره از الان برات اتاق بچینیم؟ آها میخوای مستقل باشی؟ باشه مامی جان حالا هر وقت خواستیم بیاییم دنبالت برات اتاق هم درست میکنیم..مامانی من کلی آرزو داره برات هااا..الکی که نیست مامان جان..نوه اولشی بابا..ذوق داره دیگه.

خوب حالا عکس عروسکتو میذارم تا ببینی و حالشو ببری آلبالو.

 

 

بذا موهامو مرتب کنم

 

قابلی نداره گل قشنگ مامانی.عزیییییزم.ماچ

 

   + سمیرامیس ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آخرین عیدی مامی

سلام عزیزکم..فسقلیه من..

خوبی مامی جان..جات راحته ؟؟خوب خدا رو شکر ...میدونی چه خبره؟ سالگرد عقد مامانی و بابایی منه..میخواییم غافلگیرشون کنیم.هستی؟

ما کیک میگیریم..میدونم خیلی خوشحال میشنهورا..آها اینو میخواستم بگم: عید امسال هرکس به من عیدی میداد میدونی چی میگفت؟؟ میگفت اگه سال دیگه عیدی میخوایید باید نی نی داشته باشید. میگفتن ۴ ساله میریم و میاییم هیچی به هیچی ..منم تو دلم کلی میخندیدم قهقههخنده..میگفتم باشه ..هرچی خدا بخواد..ببینم عیدی دوست داری؟؟خوب اما فکر نکنم بتونی عیدی های سال دیگه رو هم جمع کنی.. میرسه به مادر مهربونت و باباییه ناز ت.. 

راستی برا خرید عید رفته بودیم یهو من چشمم افتاد به صابون های تزئینی برا نی نی ها..که تو وان حمام باهاش بازی کنن..یه بسته برات خریدم.. انقد ذوق کرده بودم..به همه نشون دادم..همه که یعنی مامانیه خودم .. و دایی های آینده..میدونی که ٢ تا دایی داری ..احتیاج به معرفی نیست که مامی جان..باهوشی دیگه قربونت برم..نگفته خودت همه رو میشناسی..برا عید دیدنی هم که رفته بودیم.. یهو من چشمم افتاد به یه جفت پاپوش بافتنی.. بابایی گفت بریم بخریم.. ببین چقدر دوست داره دیگهقلب.. هنوز نیومده برات خرید میکنه...حالا عکساشو میذارم ببینی عزیز دلم...آها راستی زن عموم هم برام یه کارت قشنگ آورده بود که عیدی هم توش بود..میگفت دختر عموم که ۴ سالشه به زور گفته همینو بخره..میگفت ما کارت بچه گونه آوردیم حالا نوبت شماست تا بچش رو هم بیاری..این مثالو شنیدی که مرده دکمه میبره میگه بیا کت بدوز براش ..حکایت زن عموی مامیه دیگه..

 

واما صابونها که من خیلی دوسشون دارم

این اسبه..بگو ..اسب...ابس نه مامان جان...اسب..خودم یادت میدم عزیزکم

این گاوه..همون که مااا مااا میکنه

اینم ببعی..بعععععع..بگووو..ببعی میگه بع بع..

بابای..دوست دارمقلبماچ

   + سمیرامیس ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دست گرمی

نمی دونم چرا میام بنویسم هیچی

به ذهنم نمی رسه...

ببین عزیزم نمیدونم چرا شروعش یکم برام خنده داره ..لبخندشاید چون تازه شروع کردم اینجوریه..من کلا نمیتونم زیاد خیالبافی کنم ..ببین مامی جان وقتی بهت فکر میکنم خیلی ذوق زده می شم و احساس میکنم تو رو تو دنیا از همه بیشتر دوست دارم ..قلبمی دونی چرا؟؟؟ چون تو نه بابایی نه منی و نه خودت ..وجود هر سه مونو تو تو میبینم..میدونی این یعنی چی ؟؟یعنی هر کس میخواد مارو ببینه میتونه تو وجود تو هم من و هم بابایی رو پیدا کنه..متوجه میشی؟؟ یا هنوز زوده برا اون مغز فسقلیت؟؟ من برات شعر میخونم..لالایی میگم.. نقاشی میکشم..و این خیلی قشنگه..من عاشق این ترانه ای که الان میخوام برات بنویسم هستم..میدونی چرا؟؟چون منو یاد روزای اول آشناییمون با بابایی میندازه..و نمیدونم چرا ....برات مینویسم..ببین دوست داری ؟؟

یک زن از این دنیا عشقه نیازش

خدا اونو ساخته از جنس سازش

عشق همسر . عشق مادر

مرامشه نوازش

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه

نازکدل . یک زن سنگ صبوره

درمون هر دردش . اشکای شوره

اگه یک کوه غم و درده

ولی پر از غروره

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه

با کمک اندیشه هام نامه نوشتم به خدا

پرسیده بودم که چرا نازکدل آفرید مرا

خدا با ناله نسیم یه شب جوابمو رسوند

وجود زن اگه نبود کارش نیمه تموم میموند

یک زن راز آسمونه

یک زن نور کهکشونه

یک زن لطف آشیونه

حرفش حرف دل و جونه تو خونه...

 دوست داشتی؟؟ بهم بگو ..با یه نشونه خوب..باشه؟

 

   + سمیرامیس ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()