بهانه نفس کشیدن ما

مادرانه ها

اسباب کشی.

ما فعلا اینجاییم.

 

http://littelprincess.blogfa.com/

   + سمیرامیس ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آه

.

.

.

.

.

.

بابا بزرگ هم برای همیشه رفت پیش خدا...

   + سمیرامیس ; ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هفته 13 بارداری

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

هر چند کودک شما هنوز خیلی کوچک است، اما احتمالا شکم شما به زودی به قدری بزرگ خواهد شد که همه خواهند فهمید شما باردار هستید! در واقع اکنون کودک شما از فرق سر تا انتهای بدن، حدود 7.5 سانتی متر یعنی به اندازه یک میگوی بزرگ! طول دارد و حدود 30 گرم است. صرف نظر از اندازه اندامها نسبت به یکدیگر، بدن کودک شما در داخل رحم، کاملا شکل گرفته است. در مقایسه با چند هفته پبش، اندازه اندامهای کودک شما متناسب تر شده و اندازه سر او در حدود یک سوم کل بدن است. انگشتان کوچک او (که هر کدام یک اثرانگشت منحصر به فرد دارند) در سر جای خودشان هستند. کلیه ها و مجاری ادراری او در حال فعالیت هستند و او ادرار خود را به داخل مایع آمنیوتیک (که قبلا آن را می بلعید) می ریزد. با آغاز سه ماهه دوم حاملگی، بخش حساس و بحرانی رشد کودک شما پایان یافته است و احتمال وقوع سقط جنین بسیار کاهش می یابد.

.

.

.

.

.

شما چگونه تغییر می کنید؟

 اکنون باید جشن بگیرید؛ این هفته آخرین هفته از سه ماهه اول است! هفته آینده، شما در سه ماهه دوم حاملگی خود قرار دارید. این مسئله به دو دلیل خیلی مهم است: اول اینکه احتمال سقط جنین در شما بسیار کم شده است و دوم اینکه در اکثر خانمهای حامله عوارض اولیه حاملگی (مانند تهوع صبحگاهی) از بین می روند. با این حال در برخی موارد، سوزش معده جای تهوع را می گیرد. هرچند تا تولد نوزاد شما چندین ماه باقی مانده است، اما ممکن است سینه های شما در حال تولید کولوستروم یا آغوز باشند؛ یک ماده بسیار مغذی که غذای کودک شما را در روزهای اول تولدش تامین می کند، در حالی که تا جاری شدن شیر از سینه ها زمان زیادی باقی مانده است. همچنین بسیاری از زوجها در سه ماهه دوم شاهد افزایش میل جنسی می باشند، زیرا حالت تهوع کاهش یافته و انرژی بدن افزایش می یابد.

   + سمیرامیس ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هفته 8 بارداری

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

اکنون اندازه کودک شما حدود 1.6 سانتی متر (در حدود اندازه یک لوبیا قرمز) است. او مرتبا حرکت می کند و تغییر مکان می دهد، هر چند شما تا چند هفته دیگر هم نمی توانید حرکتهای او را در داخل رحم خود حس کنید. دنبالچه جنینی او در حال ناپدید شدن است و پلکهای او تقریبا به طور کامل چشمهایش را می پوشانند. هرچند هنوز هم پرده نازکی بین انگشتهای پا و دست او وجود دارد، اما این انگشتها در حال بزرگ شدن هستند. بازوهای او بزرگتر شده اند و دستهای او از مچ خم شده و به طرف قلبش قرار گرفته اند. مفصل زانوهای او شکل گرفته اند و احتمالا پاهای او به اندازه ای بزرگ شده اند که بتوانند در جلوی بدن او به یکدیگر برخورد کنند. با صاف شدن بدن، سر او صافتر و عمودی تر می ایستد. مجاری تنفسی از حلق تا بخشهای ریه در حال رشد او کشیده شده اند. هر کدام از سلولهای عصبی مغز او هم شاخه هایی ایجاد می کنند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و اعصاب ابتدایی را ایجاد کنند. هرچند ممکن است شما دائما درباره جنسیت کودک خود فکر کنید، اما اندامهای تناسلی او آنقدر رشد نکرده اند که جنسیت او را نشان دهند.

.

.

.

.

شما چگونه تغییر می کنید؟

 وزن شما چندان افزایش پیدا نکرده است، اما مسلما برخی اندامهای شما (مثل سینه ها) در حال رشد هستند. شما به زودی به سوتین های بزرگتری نیاز خواهید داشت. همچنین ممکن است اندازه دور کمر شما نیز افزایش یابد، که در این صورت مجبور خواهید شد شلوار جین دوست داشتنی خود را کنار بگذارید. تغییر دیگری که چندان واضح نیست، افزایش حجم خون شماست؛ در اواخر دوران حاملگی، حجم خون شما 40 تا 50 درصد بیشتر از حالت عادی خواهد بود تا نیازهای کودکتان را برآورده کند. با افزایش حجم خون، نیاز بدن شما به آهن نیز افزایش پیدا می کند. ویتامینهای روزانه را به طور مرتب مصرف کنید تا مطمئن شوید که آهن اضافی مورد نیاز را مصرف کرده و دچار کم خونی نخواهید شد.
تغییرات هورمونی ممکن است موجب شوند که شما احساس خستگی یا تنبلی کنید. همچنین، نداشتن خواب خوب در شب هم یک مشکل معمول در این مرحله می باشد، مخصوصا اگر در شب احساس ناراحتی کنید یا مجبور باشید مرتبا به توالت بروید. تهوع و استفراغ متناوب نیز انرژی شما را کاهش می دهد. سعی کنید بین 9 تا 10 ساعت در شب بخوابید یا اینکه در طول روز کمی استراحت کنید.

   + سمیرامیس ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هفته 7بارداری

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

کودک شما هنوز یک دم کوچک دارد (که در واقع استخوان دنبالچه است) و در هفته های بعدی از بین خواهد رفت. اما این دم، تنها قسمتی است که با رشد کودک شما، کوچکتر می شود. اکنون کودک شما تقریبا 1.2 سانتی متر (به اندازه یک تمشک) است، و مفصل آرنج و همچنین انگشتان دست و پا (که اکنون دیگر قابل تشخیص هستند، هرچند هنوز هم پرده نازکی بین آنها وجود دارد) دارد. در سر او که خیلی بزرگتر از بدن او است، هر دو نیمکره مغز در حال رشد هستند. دندانها و فضای داخلی دهان او در حال شکل گیری است و گوشهای او نیز به رشد خود ادامه می دهند. پلکهای کودک، چشمهایش را (که اکنون کمی رنگی هستند) می پوشانند، و نوک بینی او (که شما یک روز نیشگونش خواهید گرفت) آرام آرام خود را نشان می دهد! ضخامت پوست او به نازکی یک برگه کاغذ است و رگهای او را به وضوح می توان دید.
کودک کوچک شما، آپاندیس و لوزالمعده هم دارد، که نهایتا با تولید هورمون انسولین به هضم غذا کمک خواهد کرد. کبد کودک شما مشغول تولید گلبولهای قرمز خون است، و یک حلقه از روده های در حال رشد کودک شما در جهت بند ناف او شکل می گیرد؛ بند ناف او، اکنون رگهای خونی واضحی دارد که عمل تبادل اکسیژن و مواد غذایی با بدن کودک را بر عهده دارد. شما هنوز هم نمی توانید حرکت کردن کودک را حس کنید، اما او مثل یک لوبیای کوچک در حال جست و خیز است و در داخل خانه آبی خود، حرکت می کند.

 

.

.

.

.

شما چگونه تغییر می کنید؟

 شما در سه ماهه اول حاملگی قرار دارید که بسیاری از زنان در این مرحله، مشکلات معمول حاملگی را تحمل می کنند. بواسطه حالت تهوع صبحگاهی (که ممکن است ظهر و شب هم رخ بدهد)، ممکن است نگه داشتن غذا در معده غیر ممکن باشد! این حالتهای تهوع تا حدودی به علت وجود هورمونهای دوران حاملگی در بدن شما ایجاد می شوند. یک بسته بیسکویت را در کنار تخت خواب خود بگذارید و قبل از بیرون آمدن از بستر، چند تا از آنها را بخورید تا از بروز حالت تهوع جلوگیری کنید. البته همه خانمهای حامله دچار تهوع صبحگاهی نمی شوند؛ لذا در صورتی که شما به این مشکل دچار نشده اید، نگران نباشید؛ شما از معدود خانمهای خوش شانس هستید! همچنین ممکن است در مقایسه با حالت معمولی بسیار بیشتر به توالت نیاز داشته باشید. حجم خون شما در دوران حاملگی به شدت افزایش می یابد، در نتیجه حجم بسیار زیادتری از مایعات از کلیه ها عبور می کند که نهایتا به جمع شدن ادرار بیشتر در مثانه منجر می شود. در ادامه دوران حاملگی، بایستی تهوعها کمتر شوند، هر چند ممکن است نیاز شما به توالت کم نشود.

   + سمیرامیس ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هفته 6 بارداری

کودک شما چگونه تغییر می کند؟

بدن کودک شما در حال شکل گیری است، و سلولهایی که بعدا اندامها و سیستمهای بدن او را تشکیل خواهند داد، به سرعت در حال تقسیم شدن هستند. اکنون، او به اندازه یک دانه کوچک عدس (با عرض تقریبی 4 تا 5 میلی متر) است. اگر شما می توانستید درون رحم خود را ببینید، یک سر بزرگ و چند نقطه تیره رنگ را می دیدید که محل تشکیل چشمها و بینی او خواهند بود. دو حفره کوچک در دو طرف سر ، محل شکل گیری گوشها هستند، و دستها و پاهای او به شکل برآمدگیهای کوچکی قابل مشاهده می باشند. دستها و پاها شبیه به باله ماهی هستند که پرده ضخیمی بین انگشتهای در حال رشد قرار گرفته است؛ اما انگشتان دست و پای او به زودی از یکدیگر جدا خواهند شد. زیر سوراخی که بعدا دهان او خواهد شد، چین های کوچکی قرار دارند که نهایتا به گردن و آواره پایین تبدیل خواهند شد. در داخل بدن او، زیان و تارهای صوتی در حال شکل گیری می باشند.
قلب کودک شما که مرحله تقسیم به حفره های چپ و راست را آغاز کرده است، حدود 100 تا 130 بار در دقیقه (تقریبا دوبرابر تعداد ضربان قلب شما در دقیقه) می زند، و جریان خون در بدن او آغاز شده است. روده های او در حال رشد هستند و مجاری کوچک عبور هوا به تدریج در محلی که بعدا به ریه او تبدیل خواهد شد، ظاهر می شوند. تولید سلولهای ماهیچه ای آغاز شده است و احتمالا از اواسط این هفته، کودک شما تکان دادن اعضای کوچک خود را آغاز خواهد کرد. متاسفانه باید تا چند هفته پس از پایان سه ماهه اول دوران حاملگی خود صبر کنید تا بتوانید از احساس کردن حرکتهای آرام کودک خود، لذت ببرید!

.

.

شما چگونه تغییر می کنید؟

 اگر تا کنون هم این احساس را تجربه نکرده باشید، به زودی خود را در مسیر پرتلاطم احساسات دوران حاملگی خواهید یافت؛ ممکن است یک روز بداخلاق و روز دیگر شاد باشید! هرچند ممکن است این احساسات متضاد برای شما نگران کننده باشند (به خصوص اگر قبلا به اینکه کاملا بر احساسات خود تسلط دارید، افتخار می کرده اید)، اما کاملا طبیعی هستند و ممکن است در تمام مدت حاملگی شما ادامه پیدا کنند. این احساسات متضاد در اثر تغییر میزان هورمونها و معمولا به خاطر میزان زیاد هورمونها، رخ می دهند. جدای از بحث هورمونها، کل زندگی شما نیز در حال تغییر است، و چه کسی در این حالت دچار هیجانات روحی نمی شود؟!
دیدن لکه خون پس از ادرار بر روی لباس زیر یا دستمال توالت و یا خونریزی در اوائل دوران حاملگی طبیعی است؛ اما گاهی از اوقات ممکن است علامت اولیه سقط جنین نیز باشد. در صورت مشاهده لکه یا خونریزی، به سرعت با پزشک یا مامای خود تماس بگیرید تا او مشخص کند که آیا این موارد بیانگر یک مشکل احتمالی می باشند یا خیر.

   + سمیرامیس ; ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تقویم بارداری

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سمیرامیس ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

28 روز

امروز 4هفته میگذره..

فردا هفته پنجم شروع میشه...

امشب ساعت 9..

بارون ..

من و شوهرم...

آزمایشگاه...

28 روزشه..

 

   + سمیرامیس ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقتی چشمات پر خوابه!!

نمی دونی!نمی دونی!وقتی چشمات پر خوابه،به چه رنگه؟به چه حاله؟

مثل یک جام شرابه!

نمی دونی!نمی دونی!نمیدونی!

چه عمیقه!چه سخنگو!مثل اشعار مسیحایی حافظ، یه کتابه!یه کتابه!

مثل یک جام شرابه!

نمی دونی! نمی دونی! نمی دونی!

که چه رنگه؟چه قشنگه؟رنگ آفتاب بهاره!

مثل یک جام بلوره !شاید از چشمه نوره!

مثل یک جام شرابه!

نمیدونی و به جز من دگری هم نمی دونه که یه دنیا توی اون چشم سیاهه

هر کی گفته هر کی میگه،همه حرفه!تو رو میخواد بفریبه!

جز دل من،جز دل من،که پر از عشق و جنونه،قدر اون چشم سیاه رو دل دیگه نمی دونه،چشم دیگه نمی خونه!

نمی دونی!نمی دونی!نمی دونی!

وقتی چشمات پر خوابه،به چه رنگه؟به چه حاله؟

مثل یک جام شرابه

 

   + سمیرامیس ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دلم گرفته است...

خدایا دلم گرفته ، میان این همه آرزوها ،

 دلتنگ ترین بنده ات را دریاب . . .

   + سمیرامیس ; ٢:٥۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

گفتم:..گفت:...

گفتم : خسته ام
گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا امید نشوید ."(زمر/53)
گفتم:انگار مرا فراموش کرده ای ؟
گفت:* فاذ کرونی اذکرکم*
" مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم."(بقرة/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت:*وما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ*
"تو چه می دانی ! شاید موعدش نزدیک باشد"(احزاب/63)
گفتم: تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچک خیلی دوره! تا ان موقع چکار کنم؟
گفت:*و اتبع  ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله*
" کارهایی را که به تو گفتم انجام بده وصبر کن تا خدا خودش حکم کند.(یونس/109)
گفتم: تو خدایی وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک است...یک اشاره کنی تمامه!
گفت"*عسی ان تحبوا شیئآ وهو شرّ لکم*
"شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)
گفتم: انا عبدک الذلیل الضعیف...اصلآچطور دلت میاد؟
گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحیم*
" خدا نسبت به همه ی مردم مهربان است"
گفتم: دلم گرفته
گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا*
" (مردم به چی دلخوش کردن؟) باید به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(یونس/58)
گفتم: اصلآ  بی خیال! توکلت علی الله
گفت:* ان الله یحب المتوکلین*
"خدا آنهایی را که توکل می کنند دوست دارد."(آل عمران /159)
گفتم: خییلی چاکریم ! ولی این بار  انگار گفتی که حواست رو خوب جمع کن یادت باشه:
گفت:* و من الناس  من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخرة*
" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می کنند. اگر خیری به آنها برسد امن آ رامش پیدا می کنند واگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان شوند رو گردان می شوند . به خودشان در دنیا وآخرت ضرر می رسانند."(حج/11)
گفتم:چقدر احساس تنهایی می کنم 
گفت:*فانی قریب*

" من که نزدیکم"(بقره/186)
گفتم: تو همیشه نزدیکی من دورم کاش می شد به تو نزدیک شوم
گفت: واذکر ربک فی نفسک تضرعآ وخیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پیش خودت با تضرع و خوف و با صدای آهسته یاد کن"(اعراف)
نا خواسته گفتم: الهی وربی من لی غیرک
گفت:* الیس الله بکاف عبده*
"خدا برای بنده اش کافیست"(زمر)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کنم ؟

گفت:*یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرآ کثیرآ و سبحوه بکرة واصیلآ هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمومنین رحیمآ*
"ای مومنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح وشب تسبیحش کنید او کسی است که خودش و فرشته هایش برشما درود می فرستند تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون برند خدا نسبت به مومنین مهربان است."(احزاب)
گفتم:غیر از تو کسی را ندارم
گفت: *نحن اقرب الیه من حبل الورید*
"از رگ گردن به انسان نزدیکترم."(ق/16)
گفتم: ....

گفت: .......

 

 

   + سمیرامیس ; ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آه...

آه...

سلام ..

میخوام مختصر و مفید ٢ کلام حرف حساب بزنم و برم. ..

ببین عزیز من مامانی رفت دکتر و خوب شد. حالا تو دیگه باید دعا کنی که این مشکل مزمنی که چند وقتیه حسابی مامان و درگیر خودش کرده  تا حدودی حل بشه. خیلی اعصابم خورده و غصه میخورم. خیلی از چیزایی که برام مهم بود تا قبل از اومدنت داشته باشم و انجام بدم بوسیدم گذاشتم کنار. اما این یکی رو نمیتونم. تا دهن وا میکنم مامانم میگه نه این و خدا درست میکنه. اونو خدا میده. خدا خودش کمک میکنه. ....

اما نمیدونم چرا   ؟؟؟ چرا مشکل به این کوچولویی که  هیچ کاری براش نداره رو حل نمیکنه. چند وقت پیش خودم و قانع کرده بودم که حتما امتحان الهیه. اما من دیگه از امتحان دادن خسته شدم. دیگه نمیتونم. خیلی بهم فشار میاد. البته خود خواه نیستم هاااااا. من تحمل میکنم اما اگه تو بیای تو دل مامانی و من بخوام این همه استرس و فکر و خیال داشته باشم حتما تاثیر میذاره روت. اونوقت من همیشه عذاب وجدان دارم که نتونستم مادر خوبی برات باشم.خلاصه که تو این چند روزه مخصوصا آنچنان خورده تو ذوقم که  که دیگه از زندگی خسته شدم چه برسه به بچه دار شدن.

حالا اگه مامان و دوست داری باید از خدا بخوای که کمکمون کنه. احساس میکنم اگه تو بیای خیلی چیزا عوض میشه. و خیلی از بخش های زندگی خودم و خونوادم سر و سامون میگیره..

احساس میکنم خدا منو فراموش کرده. ..

نمیدونم شاید همین که زنده ام یعنی نه فراموشم نکرده. اما من عاشق این زندگی نیستم. هیچ خواسته مادی و غیر معقولی هم از خدا ندارم. یعنی خدا مرگ و برا من گرفته تا به تب راضی باشم. ..اصلا آینده و گذشته و ...مهم نیست من میخوام الان زندگی کنم. ..نمیدونم چرا انقدر زندگی کردن سخت شده...

خیلی دلم گرفته .خیلی. ناراحت

احساس میکنم خدا من و فراموش کرده..دل شکسته

   + سمیرامیس ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

منم!!

کنارت هستم برای روزی که  دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم

مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه میگیری تا شاهزاده این مملکت بشوی

مردی که پا به پایت در مغازه های شهر  می آید تا وسواسهایت  را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!

برای روزهایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت هستم تا خدمتشان کنیم و نترسی...

برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان  به بهشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر حس کنی

مردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منم

برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی

در تمام آن ۲۸۹ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و نمیتوانی حتی درست راه بروی ، منم که کنارتم و شبها تن خسته ات را در آغوش میگیرم

مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد  میگیرد  و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم

مردی که موهای تو و دخترت را قبل از خواب شانه میکند و هر دوی شما را در آغوش مردانه اش میخواباند منم

مردی که شبهای بیخوابی برایت قهوه و کیک شکلاتی می اورد تا قصه زندگیت را گوش میکند ، منم

مردی که با دستان خسته اش ،پاهای  خسته تر تو از این زندگی سخت را ، هر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم

 تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

مردی که فال قهوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم

مردی که اصرار داری موهایش را خودت اصلاح کنی منم

مردی که بلد نبود ،اما دوست داشت  ناخنهایت را لاک بزند منم.

کسیکه بارها و بارها نازت را میکشد و قهرهایت را خریدار است هنوز ، منم

مردی که هر پنجشنبه سالهاست به خاطر نذر روز خواستگاریش ، در خیریه ها کار میکند به عشقت و به شکرانه بودنت ، منم

سالهاست که شب عید میروی سراغ یتیمها تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالها کنارت کادو ها را خریده و روبان زده و همراهت بوده منم.

وقتی از سر کار میخواهی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با هم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم 

آهای دختر شبهای پاییز ٬!

شبها که مضطرب از خواب میپری و تو تاریکی در بسترت میگردی که  ببینی هستم یا نه ، نبین...لمس کن  تن مردی را که سردی  روزگار را به خاطر تو به  گرمای  آغوشش مبدل کرده

اونیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی  لایقت بیاید ، منم

اونیکه بعد  از سالها  همسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم

روزی که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ، منم که موهایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت میفشارمت و در گوشت زمزمه میکنم که « امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کهنه »

روزی که نگران چین و چروکهای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که بهترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواهم کرد

برای روزهایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقهایشان میگریی ، منم مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا هر چقدر میخواهی با بیکرانگی آب از دلتنگیهایت بگویی

برای روزهایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی  ؛ منم که بارها و بارها حس زن بودنت را به تک تک سلولهایت یاد آوری میکنم...همان مرد وحشی روزهای اولمان میشوم تا یادت نرود که  تویی شاه بیت غزل زندگی من.

مردی که برایت فال حافظ میگیرد و تو  حافظیه برایت  نماز اقامه میکند منم

مردی که دیوارهای مسجد الحرام را به احترامت میبوسد منم

مردی که در قنونتش سلامتی تو و شادی روح تو را میخواهد منم

مردی که بعد از نماز صبحش ، بالا سرت می آید و با بوسه ای بر پیشانی ات بیدارت میکند منم...من همان کسی هستم که سالهاست قامت تو را در هنگام اقامه نماز در چادر سپید ، با بهشت معاوضه نکرده است

تو همه معنویتی هستی که در زندگیم توشه بر گرفته ام

عشق تو دروازه ورود من به بیکران الهی بود...بک یا الله من هم تویی

بگذار نا محرمان بپندارند من کافرم...کفر و ایمان من تویی

مردی که منیتهایش تویی ، منم

برگرفته از سایت دکتر شیری

   + سمیرامیس ; ٤:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نیایش ...

نیایش ...

دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد
هر قطره شود خورشیدی
باشد که به صد سوزن نور
شب ما را بکند روزن روزن

ما بی تاب و نیایش بی رنگ
از مهرت لبخندی کن
بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو

ما هسته پنهان تماشاییم
ز تجلی ابری کن بفرست
که ببارد بر سر ما
باشد که به شوری بشکافیم
باشد که ببالیم
و به خورشید تو پیوندیم

ما جنگل انبوه دگرگونی
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر
برهم تاب بر هم پیچ
شلاقی کن و بزن بر تن ما
باشد که ز خاکستر ما
در ما
جنگل یکرنگی بدر آرد سر

چشمان بسپردیم
خوابی لانه گرفت
نم زن بر چهره ما
باشد که شکوفا گردد زنبق چشم
و شود سیراب از تابش تو
و فرو افتد

بینایی ره گم کرد
یاری کن
و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد که تراود در ما همه تو

ما چنگیم : هر تار از ما دردی ... سودایی
زخمه کن از آرامش نامیرا
ما را بنواز
باشد که تهی گردیم
آکنده شویم از والا نت خاموشی

آیینه شدیم
ترسیدیم از هر نقش
خود را در ما بفکن
باشد که فراگیرد هستی ما را
و دگر نقشی ننشیند در ما

هر سو مرز
هر سو نام
رشته کن از بی شکلی
گذران از مروارید زمان و مکان
باشد که به هم پیوندد همه چیز
باشد که نماند مرز
که نماند نام

ای دور از دست !
پرتنهایی خسته است
گـه گاه شوری بوزان
باشد که شیارِ پریدن در تو شود خاموش...

سهراب سپهری

   + سمیرامیس ; ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کلمه ای با خدای خوب خودم...

خدایااا...

خدای خوب من اومدم ازت بپرسم سوال این موجود چیه که هنوز نیومده انقدر ما رو  به خدای خودمون نزدیک تر کرده؟ چی آفریدی خدایااااا؟ به من بگو این موجود کیه که هنوز نیومده احساس میکنم ایمانم هزار بار قویتر از قبل شده؟ البه که بهترین آفریده خداست. اما من که هنوز ندارمش . فقط بهش فکر میکنم. احساس میکنم  غرق نعمتم کردی. خدای من نمیدونم  اینها واقعیته؟ یا نه تلقینه؟ خدای من حتی اگه تقین هم باشه خیلی شیرینه .شیرینی این احساس قشنگ و ازمون نگیر...

   + سمیرامیس ; ٢:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()
← صفحه بعد